تبلیغات
آبی،خاکستری،سیاه

پست ثابت

یکشنبه 6 آذر 1390 05:28 ب.ظنویسنده : یاسمین

 
به سراغ من اگر می آیی
نرم و آهسته بیا
که مبادا ترکی بردارد
چینی نازک تنهایی من.

"سهراب سپهری"

سلام به همه ی دوستان
 من یاسمین هستم و از اینکه به من سر زدید خیلی ممنونم این وبلاگ رو من واسه دل خودم درست کردم و توش مطالبی رو که بهشون علاقه مندم رو می نویسم مثل شعر،مطالبی از کتابهای مورد علاقه ی خودم و .....
اگه دوست داشتید شما هم میتونید از این مطالب لذت ببرید
اگه هم از شاعر خاصی شعری خواستید تو قسمت نظرات بگیداگه بتونم واستون میزارم 
اگر هم خودتون شعر یا مطلبی گفته باشید و دوست داشتهباشید که بقیه بخونن میتونید از طریق بالای صفحه تو قسمت تماس با مدیر واسه ی من ارسالش کنید من تو وب میزارم
پیشاپیش ازتون ممنونم



آخرین ویرایش: شنبه 1 مهر 1391 02:09 ق.ظ

 

:))

شنبه 21 بهمن 1391 12:55 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

اگه اسمم "مُراد" بود اونوقت زندگی بر وفق "هوشنگ" بود!!!



آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 20 بهمن 1391 09:04 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 


سلام دوستای گلم

من مطالب رو اینجا میذارم که شاید تلنگری باشه برای تغییر دادن  دیدمون ، خودمون و زندگیمون ؛

خوشحال هم میشم که برای وبتون استفاده کنین که تعداد بیشتری بتونن از این مطالب استفاده کنن چون یکی از دوستان

از من اجازه گرفتن...


لازم به یاد آوریه که من این مطالب رو خودم نمینویسم از جایی میخونم یا میبینم توی وبها...، اما وقتی مطلبی رو اینجا درج

میکنم اول مطمئن میشم که نویسندش معلوم نیست ، به هرحال امیدوارم اونا هم راضی باشن .


برای همتون آرزوی زندگی بهتری رو دارم

امیدوارم همیشه موفق و شاد باشین ...


آخرین ویرایش: جمعه 20 بهمن 1391 11:29 ب.ظ

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست

پنجشنبه 19 بهمن 1391 02:30 ق.ظنویسنده : یاسمین

 



دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

٭٭٭
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

٭٭٭

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
٭٭٭
از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد

٭٭٭
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

٭٭٭
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
!
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

٭٭٭
چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
...
 آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری

٭٭٭
پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
...
 استواری امن زمین را زیر پای خویش

٭٭٭
پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
!
به جای همراهی کردنشان
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
...
 در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه

٭٭٭
هر مرگ اشارتی است
به حیاتی دیگر
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
!
و به تو
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید

٭٭٭
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من

٭٭٭
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

٭٭٭
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت

٭٭٭
به تو نگاه می کنم و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت تا به درآیی
من پا پس می کشم
و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

٭٭٭
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آواز می کنم
!
فریاد می کشم که ترکم گفتند
:
چرا از خود نمی پرسم
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را با او قسمت کنم؟

!آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود

٭٭٭
بی اعتمادی دری است
خودستایی چفت و بست غرور است
و تهی دستی دیوار است و لولاست
زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن
از رخنه هایش تنفس می کنیم

٭٭٭
تو و من
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم
تا خود را بگشاییم
بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم
خود را به تمامی بر آن می افکنم
اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست

!راهی به جز اینم نیست

٭٭٭
ازکسی نمی پرسند
جه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از عادات انسانیش نمی پرسند ، ازخویشتنش نمی پرسند
زمانی به ناگاه
باید با آن رودرروی درآید
تاب آرد
بپذیرد
وداع را
درد مرگ را
فروریختن را
تا دیگربار
بتواند که برخیزد

٭٭٭
گذشته می گذرد
حال ،طماع است
آینده هجوم می آورد

بهتراست بگویمت
برگذشته چیره شو
حال را داوری کن
وآینده را بیاغاز

٭٭٭
وقتی که مرگ مارا برباید
-
 تورا و مرا-
نباید که درپایان راهمان
علامت سوالی برجای بماند
تنها نقطه ای ساده
همین وبس
چرا که ما
درحیات کوتاه خویش
فرصت های بی شماری داریم
که دریابیمشان

سکوتم سرشار از ناگفته هاست


"احمد شاملو"

 


آخرین ویرایش: - -

 

حرف

سه شنبه 17 بهمن 1391 04:57 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 


مراقب حرف هایتان باشید ؛


که وقتی زده شدند فقط قابل بخشش هستند ،


  نه فراموش شدن ...


آخرین ویرایش: - -

 

درهای بسته!

سه شنبه 17 بهمن 1391 04:55 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 


یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند ؛


اما به خاطر خدا و به امید او حتی به سوی درهای بسته دوید و 


تمام درهای بسته برایش باز شد ...


"اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ، به طرف درهای بسته بدو ؛ 


چون خدای تو و یوسف یکیست"


آخرین ویرایش: - -

 

تعهد

سه شنبه 17 بهمن 1391 04:53 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

تــعــهــد به سند ازدواج نیست !

تــعــهــد به رینگ انگشت دست چپ نیست !

تــعــهــد یه حسّیه توی قلب آدمها ...


آخرین ویرایش: - -

 

دوست واقعی

یکشنبه 15 بهمن 1391 04:59 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 


دوست واقعی کسی است که در کنارش جرات داشته باشی خودت باشی ...

آخرین ویرایش: - -

 

آرزو

یکشنبه 15 بهمن 1391 04:34 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

آرزو میکنم ...

هیچ کدام از آرزوهایتان ... آرزو نماند !!!

آخرین ویرایش: - -

 

...

دوشنبه 9 بهمن 1391 10:21 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 
                                                        

                                  هی نگو دلم اینطور می خواهد،ببین خدا چه می خواهد




                                                                                     رجبعلی خیاط              

آخرین ویرایش: دوشنبه 9 بهمن 1391 10:52 ب.ظ

 

باش

چهارشنبه 4 بهمن 1391 12:02 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

مرسی که هستی

و هستی را رنگ می‌‌آمیزی ...

هیچ چیز از تو نمی‌خواهم

فقط باش

فقط بخند

فقط راه برو

نه ...

راه نرو ،

می‌ترسم پلک بزنم

دیگر نباشی

"عباس معروفی"


آخرین ویرایش: - -

 

اندازه عاشقی

چهارشنبه 4 بهمن 1391 12:00 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

آدمیزاد هرگز نـمی‌فهمد که تا چه اندازه عاشق است ،
مگر زمانی که بکوشد دیگر عاشق نـبـاشد !

" هریت بیچر استو "



آخرین ویرایش: - -

 

احتیاط

دوشنبه 2 بهمن 1391 09:02 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

احتیاط باید کرد ...

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز ...

"نادر ابراهیمی"


آخرین ویرایش: - -

 

یادمان باشد

یکشنبه 1 بهمن 1391 07:23 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت ؛

امّا گفته ها را نمیتوان پس گرفت ...


آخرین ویرایش: - -

 

سکوت

شنبه 30 دی 1391 08:22 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

گاهی باید سکــوت کرد ؛ 

خدا پاسخ گو خواهـد بود ... شک نکن ...



آخرین ویرایش: - -

 

زندگی کن

شنبه 30 دی 1391 08:21 ب.ظنویسنده : فروغ پاک فطرت

 

تا کی می خوای غصه نداشته هات رو بخوری ؟

زندگی کن ...  با هر آنچه به تو رسیده ...!



آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 33 ) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...