تبلیغات
آبی،خاکستری،سیاه - مطالب یاسمین

کم کم

یکشنبه 18 مرداد 1394 01:34 ب.ظنویسنده : یاسمین

 
                          کم کم یاد خواهی گرفت

                                     با آدمها
     
                         همانگونه باشی که هستند

   خوب ... گرم ... مهربان

                                 و گاهی همانقدر

   بد ... سرد ... تلخ


آخرین ویرایش: یکشنبه 18 مرداد 1394 01:36 ب.ظ

 

تعویض قالب بلاگ

شنبه 14 دی 1392 02:27 ب.ظنویسنده : یاسمین

 
دوستای گلم خواسته بودین قالب وب رو عوض کنم چون واسه نظر دهی دچار مشکل می شدید
امیدوارم با قالب جدید مشکلی نداشته باشید
اگه دیدین بازم قالب اذیت می کنه بگید تا عوضش کنم
ممنونم از همراهیتون


آخرین ویرایش: شنبه 14 دی 1392 02:29 ب.ظ

 

هنوز هم گاهی دلتنگ می شوم...

جمعه 29 آذر 1392 03:59 ق.ظنویسنده : یاسمین

 
هنوز هم، گاهی دلتنگ می شوم

نه برای تو... 

برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی...!


آخرین ویرایش: جمعه 29 آذر 1392 04:01 ق.ظ

 

به خودت فرصت بده...

جمعه 15 آذر 1392 01:14 ب.ظنویسنده : یاسمین

 

به خودت این فرصت را بده تا بگویی:
«مرا ببخش»،
«متاسفم»،
«خواهش میکنم»،
«ممنونم»
و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.
خودت را مجبور به بیان آنها کن.
به دوستان و همه‌ء آنهایی که دوستشان داری،بگو چقدر برایت اهمیت دارند.
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود...



"گابریل_گارسیا_مارکز"


آخرین ویرایش: جمعه 15 آذر 1392 01:15 ب.ظ

 

...

جمعه 15 آذر 1392 12:58 ب.ظنویسنده : یاسمین

 
کم کم یاد خواهی گرفت
که با آدمها 
همانگونه باشی که هستند...
خوب...گرم...مهربان
             و گاهی همانقدر
                           بد...سرد...تلخ.


آخرین ویرایش: جمعه 15 آذر 1392 01:01 ب.ظ

 

پرواز کبوتر ممنوع است

یکشنبه 19 آبان 1392 10:16 ق.ظنویسنده : یاسمین

 

بـه نـو كردن مـــاه
بر بـام شــدم
با عقیـق و سبزه و آینــه.
داسی سـرد بر آسمان گذشت
كه پرواز كبوتر ممنـــــــوع است.

صنوبرها به نجـوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهوی ، شمشیر در پرندگان نهادنـد.

مـــــاه
بر نیامد

احمد شاملو


آخرین ویرایش: یکشنبه 19 آبان 1392 10:34 ق.ظ

 

زمستان

شنبه 18 آبان 1392 10:18 ب.ظنویسنده : یاسمین

 

باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است...!

مهدی اخوان ثالث


آخرین ویرایش: شنبه 18 آبان 1392 10:18 ب.ظ

 

تلنگر

شنبه 18 آبان 1392 10:13 ب.ظنویسنده : یاسمین

 

جالب‌ترین خصوصیت بشر تناقض است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم،
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته‌مان تنگ می‌شود.
برای پول در آوردن خودمان را مریض می‌کنیم،
بعد تمام پولمان را خرج می‌کنیم تا دوباره سالم شویم.
طوری زندگی می‌کنیم که انگار هرگز نمی‌میریم،
و طوری می‌میریم که انگار هرگز زندگی نکرده‌ایم...

پائولو کوئلیو


آخرین ویرایش: - -

 

خیس دلتنگی هایم می شوی...

شنبه 18 آبان 1392 08:45 ب.ظنویسنده : یاسمین

 


بدون چتر کنارم قدم نزن....

خیس دلتنگی هایم می شوی....

دنیای من ابری تر از آن است

که فکرش را می کنی


آخرین ویرایش: شنبه 18 آبان 1392 08:46 ب.ظ

 

دنیای این روزای من

سه شنبه 14 آبان 1392 10:45 ق.ظنویسنده : یاسمین

 
سلام به همه ی دوستای گلم
امیدوارم که تو این مدت همگی خوب بوده باشید و اوضاع و احوال بر وفق مرادتون باشه
می دونم که خیلی وقته نبودم اما به لطف فروغ عزیزم وبلاگ زنده مونده ازش ممنونم
خب تو این مددت خیلی از شرایط زندگیه من عوض شده و البته خیلیاش خوب بوده 
الان تقریبا 6 ماهه که تونستم کلاسای گیتارم رو برم و همین باعث شده روحیه ام بهتر شه از یه طرف گرفتاریای شخصیه زندگیم بیشتر شده و مسئولیت هام زیاد تر
راسیاتش اصلا دست و دلم به نوشتن نمیره فقط وقتی میام نت که می خوام سریال دانلود کنم و ببینم
شب بیداریام مثل قبله اما روزا دیگه تا ظهر نمی تونم بخوابم مثلا 6 صبح می خوابم تا نهایتا 10 بعد دیگه نمی خوابم تااااا باز 5 یا 6 صبح روز بعد
خلاصه اینکه ببخشید اگه اونجوری که می خوام نمی تونم بیام وبتون بهتون سر بزنم یا مطلب جدیدی بزارم
ممنون از وقتتون


آخرین ویرایش: سه شنبه 14 آبان 1392 10:51 ق.ظ

 

خدایا

جمعه 30 فروردین 1392 04:32 ق.ظنویسنده : یاسمین

 
دوستان بازم چند تا مطلب دیگه که فاضل عزیز زحمتشو کشیده
ممنون

خدایا

کمی بیا جلوتَر ......

می خواهَمــــ دَر گوشَتــــــــ چیزی بِگویَمــــــ .....!

این یک اعتراف اَستـــ ....

من بی او دوام نمی آوَرَمـــــــــ ....

حتی تا صُّبـــــــــح فردا .......


بیا:

بیا آخرین شاهکارت را ببین

مجسمه ای با چشمانی باز
خیره به دور دست
شاید شرق،شاید غرب

مبهوت یک شکست
مغلوب یک اتفاق
مصلوب یک عشق

مفعول یک تاوان
خرده هایش را باد میبرد
و او فقط خاطراتش را نگه داشته..

بیا آخرین شاهکارت را ببین..
مجسمه ای ساخته ای به نام "من"

هی تو:

هی تــــــ ـــــــو...

دلـــ ـت کـــه پیش من باشد و تنـــــت در آغـــوش دیگری ...

هـــزار خطبــ ـه عقد هم کـــه بخوانند باز هــــم این

فاحشگیــــــــو هرزگیــست...


خدایا:

خدایا...

جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالیست


که اینگونه آغاز شود:




و قسم به روزی که دلت را بشکنند


و مرهمی جز خدایت نخواهی یافت


باز هم ممنون

آخرین ویرایش: - -

 

خدایا

چهارشنبه 28 فروردین 1392 06:16 ب.ظنویسنده : یاسمین

 
خدایا :

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد .

امشب دلی کشیده ام شبیه نیمه سیبی

که بخاطر لرزش دستم

زیر آواری از رنگها ناپدید مانده است .....

فاضل جان ممنون 

آخرین ویرایش: - -

 

می دانی؟؟

چهارشنبه 28 فروردین 1392 06:14 ب.ظنویسنده : یاسمین

 
اگر کسی « چرا » ی زندگی را پیدا کرد ؛



با هر « چگونه » ای میسازد .


با تشکر از فاضل عزیز

آخرین ویرایش: - -

 

ترجمه شعرهایی از پابلو نرودا:

چهارشنبه 28 فروردین 1392 01:48 ق.ظنویسنده : یاسمین

 



 به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

 یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی،

آن را عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

 اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . . -

 امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نکن ...


ترجمه‏ ی احمد شاملو


آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 فروردین 1392 01:54 ق.ظ

 

دل نوشته

چهارشنبه 28 فروردین 1392 01:43 ق.ظنویسنده : یاسمین

 

 

لعنت به عکسی که میبینی
نه میتونی لایک کنی نه کامنت بزاری
فقط نگاش میکنیو کلی حرفو خاطره میاد جلو چشات

فقط اشکات هست که میتونه مانع ندیدنت بشه

 


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 10 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...